وقتی بچه بودم، دوره دبستان، راهنمایی یا دبیرستان و حتی دانشگاه، بله اون موقع هم بچه بودم. همیشه از خودم می پرسیدم چرا مملکت ما عقب مونده است؟ مگه خارجیها (منظور کشور های پیشرفته) چی دارند که ما نداریم؟ ما که نفت و گاز و یک کشور وسیع داریم. این همه معدن و دریا و بیابون واز همه مدلش داریم. دانشگاه هم که داریم پس چرا اینقدر می گن ما عقب مونده ایم؟ چه سری؟ چه رازیه؟ شاید دروغ میگن.
چند سال بعد فرصتی پیش اومد تا یک مدتی را اون طرف زندگی کنم. سیستم اونطرف را هم دیدم که چقدر می تونه برای افراد جذاب باشه. گفتم من باید برگردم و مملکت خودم را بسازم. مطمئنم که همه کمکم خواهند کرد. وقتی بر گشتم سه سال طول کشید تا بفهمم اینطور نیست. همه دوست نداشتند!
جهان سوم جائیست که اگر بخواهی مملکتت را اباد کنی خانه ات خراب و اگر بخواهی خانه ات را اباد کنی مملکتت خراب میشود. خدا بیامرزه دکتر حسابی را.